درمان استرس و اضطراب با تابلوهای نقاشی

ایده استفاده از نقاشی‌های مشهور اروپایی برای کاهش استرس و اضطراب ایده متفاوت و منحصر به فردی است که به آن نقاشی درمانی یا هنردرمانی هم می‌گویند. کریستف آندره نویسنده کتاب من ذهن آگاه هستم به عنوان یک روان درمانگر در بیمارستان‌های فرانسه انجام می‌دهد. او درباره یکی از تابلوهایی که عکسش در کتاب آمده چنین می‌نویسد:

نقاشی فقط مخصوص چشم‌ها نیست. برخی تابلوها می‌توانند چیزهایی را در گوش ما زمزمه کنند. درست مانند همین تابلو؛ این، اثری است که باید به آن گوش دهیم. البته که باید به آن نگاه کرد، اما بیشتر حس شنوایی ما را تحریک می‌کند.
گوش دهید، صدای بچه‌هایی را می‌شنوید که مشغول بازی هستند و مادرانشان از آن‌ها می‌خواهند آرام‌تر بازی کنند. باد می‌وزد و برگ‌های درختان خش‌خش می‌کنند. صدای آواز پرندگان به‌گوش می‌رسد. کمی آن طرف‌تر، سگی یا شاید هم چند سگ پارس می‌کنند.
ناگهان، صدای عجیبی شنیده می‌شود. صدا کم‌کم بیشتر می‌شود. هو هو چی چی… صدای لوکوموتیو بخار بیشتر و بیشتر می‌شود، همه جا را فرا می‌گیرد، صدای سوت قطار و حرکت چرخ‌هایش روی ریل در فضا طنین‌انداز می‌شود. چی چی؛ سوتی است که راننده لوکوموتیو با شور و شوق یا از روی عادت، هنگام عبور از پل به صدا در می‌آورد.
سپس همه چیز کم‌کم آرام می‌شود، قطار دیگر ناپدید شده است و فقط از دور کمی صدایش به‌گوش می‌رسد. در یک لحظه، دیگر چیزی باقی نمی‌ماند؛ همه چیز به‌طور نامحسوسی محو می‌شود. دیگر فقط خاطره‌ای از آن به‌جای مانده است. صدای قطار دقیقاً چه وقت متوقف شد؟ چه مدت صدایش به گوش می‌رسید و ذهن ما را درگیر کرده بود؟ آیا این‌ها مسائل مهمی نیستند؟ شاید این‌طور باشد. اما شاید هم نکته‌های بسیاری در آن نهفته باشد، زیرا پاسخ به این پرسش‌ها تا حدی دیدگاه ما را مشخص می‌کند که آیا به ندای زندگی گوش می‌دهیم یا نه.
زندگی، لحظه به لحظه سپری می‌شود. ذهن ما در وهله نخست به‌آرامی همه چیز را به‌خاطر می‌آورد، صدای بچه‌ها، مادران، صدای باد و پرندگان. یا شاید هم صدای پارس سگ یا سگ‌هایی که از دور به‌گوش می‌رسد…

تاثیر روانی اخبار بد بر روحیه و روان

در قسمتی از کتاب من مضطرب استفانی برتولون به عنوان یک روانکاو شرح حال یکی از مراجعین را می‌نویسد. آلبان ۵۳ ساله دچار اختلال اضطراب فراگیر است، او به من گفت:«زمانی که همسرم اخبار تماشا می‌کند تنها چیزی که به سراغم می‌آید ترس است. من با دیدن تصاویر بسیار حساس می‌شوم. در واقع، به اخبار گوش می‌دهم اما اصلا دلم نمی‌خواهد تصاویر را ببینم. این قضیه واقعا برایم سخت است. حتی پیش آمده که با دیدن تصاویر مربوط به زلزله هاییتی یا ژاپن گریه کرده‌ام. واقعا برایم غیرقابل تحمل است! هر بار به خود می‌گویم دنیای ما رو به نابودی است.» شرایطی که در مورد آلبان ۵۳ توضیح داده شده شبیه بسیاری از کسانی است که به استفاده دائمی و یکسره از شبکه‌های خبری فارسی زبان خارجی معتاد هستند. دبیران و خبرنگاران این شبکه‌ها وظیفه دارند به صورت مستمر خبرهای منفی پیرامون ایران را یافته و آنها را منتشر کنند. از خبر تصادف و زلزله، قتل بگیرید تا بی‌کفایتی مدیران در حوزه‌های مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی …
بنابراین اگر شما مشتری دائمی این شبکه‌ها باشید به صورت بیست و چهار ساعته در معرض حس ناامیدی، نفرت، اضطراب و ترس از آینده قرار خواهید داشت. شما با دیدن ۱۰ دقیقه خبر در روز هم می‌توانید از اوضاع و احوال با خبر شوید، اما باید بدانید که در بقیه اوقات خبرها تکراری است و ببینده به طور مداوم دارد با حس بدبختی و بیچارگی بمباران می‌شود. کیست که نداند شرایط اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مناسب نیست؟ کیست که مخالف آگاهی رسانی، دانش و انتقال اطلاعات باشد، اما شما در این شبکه‌ها فقط اخبار منفی می‌بینید، هیچ کار مثبتی انجام نمی شود، همه چیز در معرض نابودی است و ما در فقر بدبختی و بیچارگی دست و پا می‌زنیم. این تصویری است که شبکه‌های فارسی زبان خارجی از ایران ارائه می‌دهند. پیشنهاد من این است که به اعصاب و روحیه‌تان رحم کنید و تا حد امکان از دیدن این شبکه‌ها دوری کنید و یا اگر می‌بینید کم ببینید و بدانید که شما در برابر نگاه یک طرفه و سوگیرانه به وقایع ایران قرار دارید. اگر خیلی مایل به آگاه شدن و افزایش اطلاعات هستید، کتاب بخوانید.

تیم دزموند شاگرد تیچ نات هان کیست؟

تیم دزموند نویسنده کتاب مهربانی با خود مدرس ذهن آگاهی و شاگرد تیچ نات هان پدر علم ذهن آگاهی هست. تیچ نات هان، راهب بلندآوازۀ بودایی، فعال صلح و یکی از آموزگاران بزرگ معنوی عصر ماست. او یکی از شناخته‌شده‌ترین استادان ذن و همچنین بنیان‌گذار مکتب بودایی «سنت دهکدۀ پلوم» است؛ که بزرگترین معبد بودایی در اروپا است. نات هان بیش از هفتاد سال است که ذهن‌آگاهی و هنر شادکامی را تدریس می‌کند.

تیم دزموند عضو هیات علمی دانشگاه Antioch است و به صورت تخصصی درحوزه خودشناسی فعالیت می‌کند. او بنیانگذار مرکزpeercollective است که در زمینه ذهن آگاهی به علاقه مندان خدمات ارایه می‌کند.

او در کتاب «مهربانی با خود» به آشنایی با تیچ نات هان پدر علم ذهن آگاهی اشاره می‌کند و می‌نویسد: من در حومه بوستون با یک مادر مجرد و الکلی زندگی میکردم. ما همیشه درگیر مسائل مالی بودیم و حتی یک تابستان، وقتی نوجوان بودم، بیخانمان شدیم. زمانی که به کالج رفتم، بسیار عصبی، افسرده و تنها بودم.

در کالج بود که از طریق یک استاد بوداییِ بهنام و پرآوازه ویتنامی، تیچ نات هان ، با خودشفقتی آشنا شدم. بلافاصله متوجه شدم که این دقیقاً همان چیزی است که از زندگی من گم شده است و دیگر وجود ندارد. بعدازاینکه با شوروشوق مشغول تمرین‌های خودشفقتی شدم، احساس آرامش، شادکامی و آزادی بیشتری را نسبت به قبل احساس میکردم.

خودشفقتی، زندگی من را کاملاً تغییر داد و متحول کرد. من از فردی که درد و رنج بسیار و خودتخریبی داشت، تبدیل به کسی شدم که امروز با خود در صلح است و در روابطم، هماهنگی و صمیمیت زیادی حس میکنم.

بیوگرافی اپرا وینفری و بروس پری

درباره نویسندگان

زندگینامه اپرا وینفری

اپرا با نام کامل اپرا گِبل وینفری در مزرعه‌ای دورافتاده در کازیسکوی می‌سی‌سی‌پی به‌دنیا آمد. مادر او خانم ورنیتا لی بود و پدرش هم آقای وِرنون وینفری نام داشت. نام اپرا درواقع، اُرپا بوده و از روی انجیل انتخاب شده، اما به‌دلیل اینکه تلفظ این نام کمی دشوار است، از همان بدو تولد، اُرپا به اوپرا تبدیل شده است. والدین اپرا بعد از تولد او از هم جدا می‌شوند و سرپرستی نوزاد به مادربزرگ مادری‌اش می‌رسد.

دوران کودکی اپرا وینفری

از همان دوران کودکی، بازی و سرگرمی موردعلاقه‌ی اپرا، اجرای برنامه برای حیوانات مزرعه بوده است و در ۲ سال و نیمگی به‌مدد تلاش و سخت‌گیری‌های مادربزرگش مهارت خواندن را یاد می‌گیرد. از همان کودکی، مهارت‌های اپرا در زمینه‌ صحبت کردن در جمع به‌وضوح مشخص بوده؛ مثلا روزی در کلیسا از رستاخیز مسیح در روز عید پاک برای جمع صحبت کرده است.

وینفری در روز نخست مهدکودک به مربی خود نامه‌ای می‌نویسد و اعلام می‌کند که باید به کلاس اول برود و مهد کودک جای او نیست. نکته جالب این است که بعد از آن سال، به‌صورت جهشی به پایه‌ سوم فرستاده می‌شود. او را در ۶ سالگی به شمال آمریکا، نزد مادر و ۲ برادر ناتنی‌اش می‌فرستند تا در محله‌ای به‌شدت فقیرنشین و خطرناک در میلواکی زندگی کند. او تا سن ۱۲ سالگی با مادرش زندگی می‌کرد. اپرا در زمان کودکی آزار و اذیت زیادی دید و در این کتاب به برخی از این رنج‌ها و ترومای دوران کودکی اشاره کرده است. او با اینکه خیلی مورد آزار و اذیت قرار گرفت و از درون ناراحت بود اما در مورد این موضوع هیچ وقت با کسی صحبت نکرد، چون نمی‌دانست راه درمان و التیام این زخم‌ها چیست؟ البته در کتاب اشاره کرده که به کلیسا به عنوان یک منبع آرامش پناه می‌برده است. در همین دوران شروع به سخنرانی در اجتماعات و کلیساها می‌کند. مثلا یک بار برای سخنرانی، پانصد دلار به‌دست می‌آورد. از آنجا به بعد متوجه می‌شود که می‌تواند و مایل است از این مهارت سخنوری خود کسب درآمد کند.

بعد از مدتی زندگی با پدر، اپرا دوباره باید نزد مادر بازگردد و با امنیتی که در دوره‌ کوتاه زندگی با پدر کسب کرده، خداحافظی کند. سبک زندگی شهری فقیرانه‌ی اپرا، اثرات منفی بر دوران نوجوانی او داشت. او در ۹ سالگی موردتجاوز یکی از افراد مورداعتماد خانواده‌ خود قرار می‌گیرد و این موضوع بر شمار مشکلاتش می‌افزاید. متأسفانه، این تجربه‌ تلخ باز هم برای او تکرار می‌شود. مادر او در زمینه‌ خدمات و نظافت منازل کار می‌کرد و زمان کافی برای نظارت و همراهی با اپرا را نداشت. بعد از سال‌های زندگی سخت و تلخ، اپرا مجددا برای زندگی نزد پدرش به نشویل بازمی‌گردد.

نقش پدر در تربیت اپرا وینفری

اپرا وینفری معتقد است که پدرش ناجی زندگی او بوده و با سخت‌گیری‌هایش به او مسیر زندگی، چهارچوب‌ها، قوانین و البته دنیای کتاب را معرفی کرده است. پدر اپرا وینفری از دخترش می‌خواسته تا به‌صورت هفتگی کتاب بخواند و گزارش خوانده‌هایش را در پایان هفته به او ارائه کند. یکی دیگر از تلاش‌های مفید و سخت‌گیرانه‌ آقای وینفری این بود که دخترش را، روزانه مجبور به یادگیری ۵ لغت جدید می‌کرده و درصورتی‌که اپرا، این برنامه را اجرا نمی‌کرده از شام خبری نبوده است.

وینفری در دوران مدرسه بسیار فعال بوده و علاوه‌بر حضور موفق در کلاس درس در برنامه‌های جانبی نظیر گروه نمایش، گروه بحث و تبادل نظر و مشاوره نیز حضوری فعال داشته است. در یک مسابقه‌ سخنرانی او موفق به دریافت بورسیه‌ کامل دانشگاه دولتی تنسی می‌شود. در سال‌های بعد، به کنفرانسی درباره‌ جوانان در کاخ سفید دعوت می‌شود و همان‌جا توسط یکی از رادیوهای محلی نشویل موسوم به میس فایر پرِونشن بای دابلیو-وی-ال-اُ (miss fire prevention by wvlo) برای خواندن اخبار عصرگاهی انتخاب و استخدام می‌شود.

در سال‌های اول دانشجویی، اپرا به‌عنوان دختر شایسته رنگین‌پوست نشویل و تنسی انتخاب می‌شود. در آن دوران، شبکه CBS هم به او ۲ بار پیشنهاد کاری می‌دهد که اپرا این پیشنهادها را نمی‌پذیرد، اما نهایتا با مشورت با استاد سخنرانی خود نظرش عوض می‌شود. استاد اپرا به او یادآوری می‌کند که کار کردن در شبکه CBS یکی از دلایل مهم بسیاری از دانشجویان برای رفتن به دانشگاه و ادامه تحصیل است، پس چرا این پیشنهاد را قبول نکند. اپرا هر روز در تلویزیونWTVF-TV برنامه اجرا می‌کند و اولین زن آمریکایی-آفریقایی است که مجری اخبار عصرگاهی است. در آن سال‌ها، اپرای ۱۹ ساله در سال دوم دانشگاه به سر می‌برد.

اپرا وینفری و زندگی حرفه ای

بعد از فارغ‌التحصیلی، تلویزیون WJZ در بالتیمورِ مریلند از اپرا برای اجرای اخبار محلی و رویدادهای تازه دعوت می‌کند و او خیلی زود به برنامه‌ گفت‌وگومحور صبحگاهی منتقل و وظیفه‌ اجرای برنامه را به‌صورت مشترک با ریچارد شِر (Richard SHer) عهده‌دار می‌شود. در ژانویه‌ سال ۱۹۸۴، اپرا وینفری به ایلینوی شیکاگو نقل‌مکان می‌کند و به‌عنوان مجری در برنامه‌ی گفت‌وگومحور A.M شیکاگو فعالیت خود را ادامه می‌دهد. این برنامه نیز بسیار موفق بوده و آمارهای بازدید خوبی کسب می‌کرده است. بعد از مدتی، اپرا تصمیم می‌گیرد موضوعات موردبحث برنامه را از موضوعات متداول و سنتی زنانه خارج کند و وارد حیطه‌های به‌روزتر و بحث‌برانگیزتری شود.

در سال ۱۹۸۵، کنسی جونز (Quincy Jones) به‌عنوان تهیه‌کننده‌ای در سینما، اپرا را در تلویزیون می‌بیند و با خود فکر می‌کند که احتمالا این فرد می‌تواند در فیلم جدید او و استیون اسپیلبرگ، کارگردان بزرگ سینما، نقشی ایفا کند. فیلم مذکور براساس رمان آلیس واکر (Alice Walker) به نام «رنگ بنفش» ساخته می‌شود. تا آن زمان تنها تجربه‌ی بازی اپرا وینفری، حضور در برنامه‌ای زنانه موسوم به «تاریخ حضور زنان رنگین‌پوست در نمایش و آواز» بود که در طول جشنواره‌ تئاتر آمریکایی‌-آفریقایی‌تبارها در سال ۱۹۷۸ اجرا شده بود.

شهرت اپرا وینفری

شهرت اپرا بعد از موفقیت فیلم «رنگ بنفش» بیشتر و بیشتر شد و در سال ۱۹۸۵، شرکت تهیه‌کننده و پخش‌ معروف برنامه‌های تلویزیونی کینگ‌ورلد (king world)، حق پخش برنامه‌های اپرا را خریداری و برنامه را در ۱۳۸ شهر توزیع کرد. این رقم برای اولین بار برای یک برنامه تلویزیونی مطرح می‌شد. در آن سال، برنامه‌ی معروف دوناهو نیز در ۲۰۰ شبکه پخش می‌شد، اما اپرا با داشتن تعداد بینندگانی دوبرابر برنامه‌ی نام‌برده و میزان بازدیدی بسیار زیاد در دسته‌ی ۱۰ بازار معروف برنامه‌های تلویزیونی آمریکا قرار گرفت.

در سال ۱۹۸۶، وینفری به‌خاطر نقش و حضورش در جوامع هنری شهری از آکادمی شیکاگو جایزه‌ای ویژه دریافت کرد و ازسوی سازمان ملی زنان آمریکا نیز عنوان زن موفق را به خود اختصاص داد. برنامه‌ی اپرا چندین جایزه اِمی (Emmy Awards) را برای بهترین برنامه از آن خود کرده است.

اپرا وینفری و تهیه کنندگی

در آگوست ۱۹۸۶، وینفری، شرکت خود با نام هارپو (Harpo) را راه‌اندازی کرد و تلاش کرد تا برنامه‌های موردعلاقه‌اش را تهیه و تولید کند. برای نمونه، مجموعه‌‌نمایشی کوتاهی از زندگی گلوریا نایلور (Gloria Naylor) نویسنده‌ رنگین‌پوست و نویسنده‌ی اثر «زنان مجله برستِر» تهیه کرد که خود به‌همراه سیسیل تایسون، روبین گیوِنز، اولیویا کُل، جَکی، پُل کِلی و لین وایت‌فیلد در آن حضور داشتند. این مجموعه‌ی کوتاه در مارس ۱۹۸۹ پخش می‌شد و در ماه مه سال ۱۹۹۰ نیز مجموعه‌ای دیگر به‌نام برستِر پلِیس (Brewster place) با بازی اپرا در شبکه‌ی ABC روی آنتن می‌رفت. علاوه‌براین فعالیت‌ها، اپرا حق پخش برنامه‌ی کافیرز بوی (kaffir boy) را که زندگی‌نامه‌ی مارک ماتابان (Mark Mathabane) بود و به شرایط سخت زندگی و رشد در سایه‌ی تبعیض نژادی در جنوب آفریقا می‌پرداخت و «دلبند» اثر تونی موریسون را نیز از آن خود کرد.

نقش موثر اپرا در گسترش مطالعه و فرهنگ کتابخوانی

در سپتامبر ۱۹۹۶، اپرا وینفری اقدام به راه‌اندازی باشگاه مطالعه در برنامه‌ تلویزیونی کرد. در ۱۷ سپتامبر آن سال، اپرا اعلام کرد که می خواهد کشور را مجبور به مطالعه بیشتر کند. او از طرفداران خود می‌خواست که به کتاب‌فروشی‌ها بروند و کتاب‌هایی را که معرفی می‌کند، خریداری کنند تا باهم درباره‌ هر کتاب در برنامه صحبت و گفت‌وگو داشته باشند. نتیجه‌ی این کار هم بسیار موفقیت‌آمیز بود. مثلا ۶۸ هزار نسخه از کتاب «پایان عمیق اقیانوس» تا ماه ژوئن به‌فروش رفت.

در فاصله‌ هفته آخر آگوست یعنی زمانی که اپرا از نیت خود با ناشران صحبت کرد تا سپتامبر که این برنامه در تلویزیون اعلام شد، انتشارات وایکینگ ۹۰ هزار نسخه‌ی دیگر از کتاب را هم منتشر کرد. بحث و گفت‌وگو درباره‌ کتاب در ۱۸ اکتبر صورت گرفت و ۷۵۰ هزار نسخه دیگر نیز زیر چاپ قرار داشت. این کتاب به پرفروش‌ترین کتاب تبدیل شد و ۱۰۰ هزار نسخه‌ی دیگر هم قبل از فوریه ۱۹۹۷ راهی بازار شد.

این برنامه‌ کتابخوانی، اپرا را به قدرتمندترین زن در حوزه‌ بازاریابی کتاب در آمریکا بدل کرد. تلاش او برای ترغیب به خرید کتاب و کتاب‌خوانی از تمام مقالات، برنامه‌ها و… مؤثرتر و موفق‌تر بود. اما بعد از ۶ سال، در بهار سال ۲۰۰۲، اپرا تصمیم گرفت که دیگر برنامه‌ معرفی و بحث کتاب ماهیانه را تمام کند.

اپرا وینفری و افق‌های پیش رو

اپرا وینفری یکی از موفق‌ترین زنان کارآفرین جهان و پردرآمدترین تهیه‌کننده در حوزه‌ی سرگرمی و برنامه‌سازی در جهان است و در برنامه‌های خیرخواهانه و کمک به سازمان‌های عام‌المنفعه نیز بسیار درخشان و فعال عمل می‌کند. ازجمله سازمان‌های خیریه‌ای که او با آنها در ارتباط است، باید به این موارد اشاره کرد: مُرهاوس کالج، کتاب‌خانه‌ی هارولد واشینگتن، یونایتد نِگرو کالج فاند و دانشگاه دولتی تنسی.

اپرا وینفری ۶۴ ساله، همچنان باهوش، قدرتمند و باخرد به فعالیت خود ادامه می‌دهد. او زنی است که مدام به‌دنبال ارتقای بی‌وقفه‌ی خود در زندگی می‌گردد. اپرا در مصاحبه با افراد مشهور و بزرگ دنیا نظیر دالایی لاما، نلسون ماندلا و مایا آنجلو پرسش‌هایی درباره درس‌های زندگی آنها، شیوه‌ی مبارزه با چالش‌ها و رسیدن به آرامش درونی و صلح مطرح می‌کند و دوست دارد که تجربه‌های ارزشمند مهمانان بزرگ خود را به مخاطبان منتقل کند. اپرا همیشه دانسته‌های خود در زندگی را با دیگران به‌اشتراک می‌گذارد و از شکست ها و موفقیت ها در کنار امید و خوشبختی می‌گوید.

بسیاری از افراد دنیا در زمان رویارویی با چالش‌ها و ازدست‌دادن امید در زندگی از راهنمایی‌ها، روشنگری‌ها و انگیزه‌هایی که اپرا به دیگران می‌دهد، الگوبرداری می‌کنند. به‌خاطر ویژگی همراهی و به‌اشتراک‌گذاری تجربه‌ها، اپرا یکی از مردمی‌ترین افراد و چهره‌های جهان به‌شمار می‌رود. خرد و هوش اپرا و گفت‌وگوهای اپرا با افراد بزرگ و مشهور باعث شده تا میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا مدیریت زندگی خود را به‌دست گرفته و رویاهایشان را دنبال کنند.

درباره دکتر بروس پری

بروس پری با مدرک دکتری و دکترای پزشکی، روان‎پزشک کودک و متخصص مغز و اعصاب، مدیر شبکه دنباله عصبی، ‏عضو ارشد آکادمی ترومای کودک،‏ و استادیار روان‌پزشکی در دانشکده پزشکی دانشگاه نورث وسترن ‏در شیکاگو است. او ‏و مایا سازالویتس کتاب پسری كه مثل سگ بزرگ شد را نوشتند، اثری پرفروش كه بر اساس كار او با كودكان ‏بدرفتار است همچنین کتاب متولد‎شده برای عشق، که درباره ماهیت اساسی همدلی است.‏

استن للو کیست؟

مرد جوانی تقریباً سی ساله که کت و شلوار به تن دارد، وارد سالن آمفی‌تئاتر می‌شود، گره کراواتش باز است و نگاهش بی‌فروغ.

من 20 سال دارم – و این پسر گویی تجلی آینده‌ام است. او یکی از همکلاسی‌های قدیمی‌ام در دانشکده بازرگانی است که از سوی مدیر برای الهام‌بخشی و تبلیغات جدید فرستاده شده است.

پس از آن‌که به‌سختی همهمه و هیاهوی جمع را آرام کرد، شروع کرد به بازگویی و شرح قصه زندگی حرفه‌ای خودش. شغلش چه بود؟ دقیقاً خاطرم نیست. شاید مسئول کنترل مدیریت؛ یا مدیر زنجیره تأمین.

با دیدن این پسر، عرقی سرد روی پیشانی‌ام نشست. آیا این آینده من است؟ آیا پس از پنج سال تحصیل، در نهایت، به چرخ‌دنده‌ای گمنام و بی‌هویت در شرکتی چندملیتی تبدیل خواهم شد؟ البته هیچ مخالفتی با مسئولان بخش کنترل مدیریت ندارم (از من نپرسید چرا، زیرا اصلاً نمی‌توانم توضیح بدهم که این شغل دقیقاً چیست) – اما این پسر بسیار فرسوده و ناراضی به ‌نظر می‌رسد.

پدر و مادرهای ما همیشه توصیه کرده‌اند که «خاص» باشیم. یعنی باید از کارمان «لذت ببریم» و (ترجیحاً پول زیادی هم به ‌دست آوریم). نتیجه اخلاقی داستان همواره یکسان بوده است: «… و به همین دلیل، باید در مدرسه تلاش کنی.»

متأسفانه، این شیوه تربیتی آن‌طور که انتظار می‌رفت، موفق نبود. زیرا خوش‌شانس‌ترین افراد در میان ما، حتی با داشتن مدرک تحصیلی معتبر، به‌ناچار تن به لباس رسمی می‌دهند و سکوهای قطار را به مقصد لا دفانس پر می‌کنند. بسیاری دیگر نیز برای یافتن شغلی مناسب به‌ دردسر می‌افتند. آمارهای مختلف نشان می‌دهند بین 34 درصد تا 54 درصد از فرانسوی‌ها از کارشان ناراضی هستند.

از طرفی، کافی است اخبار را دنبال کنید تا متوجه شوید که اقتصاد ما همواره در حال تحول است و این افت‌وخیزهای ناگهانی که موقعیت عده‌ای را ناپایدار می‌کند، می‌تواند برای برخی دیگر فرصت‌هایی چشمگیر فراهم کند. برای مثال، اینستاگرام در 15 ماه نخست و با 13 کارمند، توانست یک میلیار دلار درآمد داشته باشد (و تمام آمارها نشان می‌دهد که راه‌اندازی این شبکه هزینه سنگینی نداشته است). میلیونرهای بیت‌کوین عکس‌های لامبورگینی‌شان را در فیس‌بوک به ‌اشتراک می‌گذارند. پسرهای جوان 23 ساله بر موج تجارت الکترونیک سوار شده‌اند و ماهیانه دستمزدهای پنج رقمی می‌گیرند، به تایلند سفر می‌کنند و هر لحظه از سفرشان را در یوتیوب ثبت می‌کنند.

شاید شما هم فکر می‌کنید فرصتی برای انجام کاری وجود دارد. می‌توانید به‌گونه‌ای دیگر امرار معاش کنید. آزادتر باشید و حتی پول بیشتری به ‌دست آورید. اما چگونه؟ باید بگویم که بدون شک، تحصیلات به‌تنهایی نمی‌تواند ما را به این هدف برساند.

همه چیز از آنجا شروع می‌شود

از آن لحظه سرنوشت‌ساز در آمفی‌تئاتر تقریباً یک‌ سال و نیم گذشته است و من اکنون در آن سوی جهان، در بالی در اندونزی هستم. در کافه‌ای مشرف به دریا نشسته‌ام و رایانه‌ام مقابلم باز است.

به دو دلیل اینجا هستم. نخستین دلیل این است که می‌خواهم چند هفته روی اولین تجارت آنلاینم متمرکز شوم؛ وب‌سایتی به‌منظور مشاوره برای مردان خجالتی که به‌ دنبال جلب نظر زنان هستند (داستانش طولانی است، اما به شما خواهم گفت که این موضوع چه نتیجه‌ای داشت!). دلیل دوم؛ در پادکستی آمریکایی که به آن علاقه‌مند هستم و آن را دنبال می‌کنم، بالی را مقصد «عشایر دیجیتال» معرفی می‌کند. به بیان دیگر، مقصد کارآفرینانی که از طریق وب کسب درآمد می‌کنند و از این فرصت نیز برای سفر بهره می‌برند (آن‌ها بیشتر مکان‌های آفتابی را ترجیح می‌دهند؛ چرا که می‌توانید در آنجا مانند پاشا زندگی کنید، آن هم با هزینه‌ای کمتر از هزار یورو در ماه).

گوینده پادکست برای شناساندن بهتر این افراد، توصیه‌ای ساده دارد؛ «به کافه‌ای در بالی بروید. اگر پسری را با مک‌بوک مشاهده کردید، با او صحبت کنید. او یکی از ما است.»

این دقیقاً همان کاری است که در پنج سال گذشته انجام داده‌ام. با غول شرط‌بندی استرالیایی در کافه‌ای در شیشای تایلند به‌صورت آنلاین گپ زدم. در کنار استخر هتلی پنج ستاره با نویسنده خوش‌آتیه‌ای آشنا شدم. جوانان ناشناسی را ملاقات کردم که از صفر شروع کرده‌ بودند و پیش از 30 سالگی مولتی‌میلیونر شده بودند. در این مسیر با مبتدیان، وبلاگ‌نویسان، هکرها، پنجاه ساله‌هایی که کاملاً به‌روز بودند، پورنوگراف‌ها، بازرگانان الکترونیکی، صاحبان رستوران، برنامه‌نویسان، مشاوران، نویسندگان و بیش از همه، با کارآفرینانی برخورد داشتم که مدیر «شرکتی واقعی» بودند و فقط شیوه‌ای متفاوت برای زندگی (و ساختن امپراتوریشان) برگزیده بودند.

فضاهای کاری و شیوه‌های این مردان و زنان موفق کاملاً متفاوت بود، اما همه آن‌ها دو وجه مشترک داشتند:

1. آن‌ها تصمیم گرفته بودند که کنترل زندگی، درآمد و زمانشان را به‌ دست بگیرند.

2. آن‌ها به این مسئله پی برده بودند که وب، مسیری مستقیم به‌سوی استقلال حرفه‌ای است.

شکی ندارم که همواره حرف زدن از عمل آسان‌تر است. برای آن‌که بتوانید به آن‌ها ملحق شوید، باید مهارت‌های جدید بسیاری را فرا بگیرید، متفاوت بیندیشید و سخت کار کنید. فراموش نکنید مسیر موفقیت طولانی و طاقت‌فرسا است، اما پر از ماجراجویی و ملاقات‌های پیش‌بینی‌نشده نیز خواهد بود.

در این کتاب می‌آموزید که چگونه ایده‌های بی‌شمار خود را مدیریت کنید و بدون سرمایه زیاد، کسب‌و‌کارتان را راه بیندازید و بی‌آن‌که کدنویسی بلد باشید، بتوانید امپراتوری خود را روی وب ارتقا بدهید.

در ادامه، برایتان شرح خواهم داد که چگونه از دانش‌آموزی گمنام به مربی‌ای حرفه‌ای در جذب دیگران و سپس به معروف‌ترین مربی بازاریابی فرانسه تبدیل شدم. در ادامه، تکنیک‌های بازاریابی اطلاعاتی را در اختیارتان قرار می‌دهم تا بتوانید وب‌سایتی را که به ‌زحمت به فعالیتش ادامه می‌دهد، تبدیل به موتوری قدرتمند کنید که پنج نفر به ‌صورت تمام وقت برای آن کار می‌کنند. و البته از داستان زندگی من هم فراتر می‌رویم؛ خواهید دید که چگونه همین شیوه‌ها در واقعیت نیز برای ده‌ها نفر از کارآفرینان وب تأثیرگذار بوده است (از تأسیس برند تجاری لوکس در استرالیا گرفته تا داستان مخفی اینستاگرام، دوره‌های آنلاین آموزش شنا یا به اوج رسیدن با کمک ویدیوهای یوتیوب). متوجه می‌شوید که چگونه کارآفرینان فرصت‌ها را شناسایی می‌کنند و محصولات خود را در اینترنت به فروش می‌رسانند. مهم‌تر از همه، با شیوه اجرای این تکنیک آشنا می‌شوید؛ یعنی پیدا کردن ایده‌ای (مناسب خودتان)، راه‌اندازی اولین محصول و کسب اولین درآمد… و هر آنچه برای شروع کسب‌و‌کارتان در اینترنت و داشتن وقت آزاد بیشتر نیاز دارید، در اختیارتان قرار می‌گیرد.

راندی ای مک‌کیب و مارتین م. آنتونی درمانگران فوبیای حیوانات

مارتین م. آنتونی، استاد بخش روانشناسی و عصب‌شناسی رفتاری در دانشگاه مک‌مستر است. او همچنین، مدیر مرکز پژوهش و درمان اضطراب و مسئول روانشناسان مرکز درمانی سنت ژورف همیلتون اونتاریو است.

او مدرک دکترای خود در رشته‌ی رواشناسی بالینی را از دانشگاه آلبانی یعنی دانشگاه دولتی نیویورک دریافت کرد و دوران انترنی پیش دکترای خود را در دانشگاه مرکز پزشکی میسیسیپی جکسون به اتمام رساند، دکتر آنتونی 12 کتاب و بیش از 90 مقاله علمی و بخش‌هایی از کتاب را در زمینه رفتاردرمانی شناختی و اختلالات اضطرابی به انتشار رسانده است. دکتر آنتونی از انجمن روانشناسی بالینی (انجمن روانشناسی آمریکا)، انجمن روانشناسی کانادا و انجمن اختلالات اضطرابی آمریکا جوایزی کسب کرده است و عضو هیئت انجمن روانشناسی آمریکا و کانادا است. او رئیس اسبق گروه اختلالات اضطرابی انجمن پیشرفت رفتاردرمانی (AABT) است و عضو هیئت سالانه این انجمن بوده است. دکتر آنتونی در حال حاضر مشغول پژوهش بالینی در حوزه اختلالت اضطرابی و تدریس و تحصیل است و به درمان بالینی نیز می‌پردازد. آدرس وبسایت او : www.martinantony.com

راندی ای مک‌کیب عضو برنامه علوم رفتار بالینی در دانشکده علوم بهداشتی و استادیار بخش روانشناسی و عصب‌شناسی رفتاری در دانشگاه مک‌مستر است. او همچنین از مدیران مرکز پژوهش و درمان اضطراب در مرکز درمانی سنت ژورف همیلتون اونتاریو است. او پس از دریافت مدرک دکترای خود در رشته‌ی روانشناسی از دانشگاه تورنتو، دوره انترنی خود را در برنامه اختلال غذا خوردن در بیمارستان عمومی تورنتو گذراند. او مقالات علمی و فصل‌های متعددی از کتاب‌های مختلف را در حوزه‌ی رفتاردرمانی شناختی، اختلالات اضطرابی و اختلالات مربوط به غذا خوردن به انتشار رسانده است. او نویسنده اصلی کتاب تمرینی غلبه بر گاوگرسنگی: راهنمای قدم به قدم رفتاردرمانی شناختی، و از نویسندگان کتاب 10 راه حل ساده برای پنیک: چگونه بر حملات پنیک و علائم جسمی آن غلبه کنیم و به زندگی عادی بازگردیم است. دکتر مک‌کیب عضو هیئت تحریریه‌ی مجله روانشناس بالینی است و دستیار مدیر در کمیته‌ی سالانه‌ی انجمن پیشرفت رفتار درمانی بوده است. او در حال حاضر مشغول انجام پژوهش بالینی، تدریس، و تحصیل است. او به درمان بالینی نیز می‌پردازد.

کریستف آندره کیست؟

 کریستف آندره در سال 1956 از پدری دریانورد و مادری معلم زاده شد. او بسیار سریع به مطالعه آثار فروید روی آورد و از این رو، حرفه پزشکی را انتخاب کرد تا روانپزشک شود.

او 15 سال در شهر تولوز فرانسه به حرفه روانپزشکی مشغول بود. پس از ازدواج، به پاریس نقل مکان کرد و بیشتر روی نوشتن مقالات تمرکز کرد. او بیشتر دوران فعالیتش را در بیمارستان دانشگاه (Sainte-Anne) در واحد روان‌درمانی رفتاری و شناختی سپری کرد و یکی از رهبران درمان‌های شناختی و رفتاری در فرانسه محسوب می‌‌شود. کریستف آندره که در زمینه اختلال اضطراب و افسردگی متخصص است، از جمله نخستین پزشكانی بود كه در سال 2004، در زمینه درمان و پیشگیری از هیجان‌ها، اضطراب و افسردگی شیوه‌های مدیتیشن را به سایر پزشكان ارائه داد و ذهن آگاهی را برای نخستین بار در فرانسه به‌عنوان شیوه‌ای درمانی معرفی کرد. او در سال 2016 نیز موفق به کسب جایزه ژان برنارد از «آکادمی تحقیقات پزشکی» شد.

آثار او از جمله پرفروش‌ترین‌های فرانسه به‌شمار می‌آید که به زبان‌های مختلف ترجمه شده است و جایزه‌های مختلفی را نیز کسب کرده است. او همواره یکی از برجسته‌ترین نویسندگان فرانسوی در زمینه مراقبه و تمدد اعصاب شناخته می‌شود.

بورلی استون کیست؟

من بورلی استون هستم نویسنده کتاب بمانم یا بروم ، دارای مدرک روانشناسی کاربردی و کارشناسی ارشد در روابط انسانی، همیار انجمن روانشناسی بریتانیا، روانشناس ثبت شده در شورای حرفه ای بهداشت بریتانیا، همکار ارشد انجمن سلطنتی پزشکی، بنیانگذار و مدیر عامل انجمن روانشناسان تجارت وشرکت داینامیک اینترنشنال از سال 1989 و عضو انجمن حمایت از افراد آسیب پذیر.

من مشاور روابط موسسه هارلی استریت، دارای گواهینامه های سطح A و سطح B بریتانیا در تست روان سنجی و نیز دارای مدرک تحصیلات تکمیلی در زمینه رشد معنوی و درمانگر کالج مطالعات روانشناسی جنوب کنزینگتون هستم. همچنین به عنوان سخنگوی رسانه ای انجمن روانشناسی انگلیس در مطبوعات، مجلات و رادیو همکاری می‌کنم.

پس از حدود 25 سال فعالیت در حوزه روانشناسی توانستم اعتباری جهانی کسب کنم و به عنوان روان‌درمانگر و نویسنده به هزاران نفر در بهبود زندگی شخصی، عاطفی، زناشویی، شغلی و تحصیلی کمک  کنم.

درسال 1997 کتاب «مقابله با سیاست شرکت‌ها»و درسال 2004 کتاب «جنگجوی درونی» را نوشتم وسعی کردم به افراد کمک کنم که به شجاعت لازم برای تغییر زندگی شخصی و سازمانی دست یابند.

کتاب جدید من «بمانم یا بروم» با معرفی شش قدم برای حل تردیدهای ارتباطی به شما کمک می‌کند که برای ماندن در رابطه یا خارج شدن از آن با اعتمادبه‌نفس، تصمیمی قاطعانه بگیرید و اگر فکر می‌کنید که زندگیتان را هدر می‌دهید، برای تغییر در هر زمینه ای تصمیم بگیرید و به آن عمل کنید.

جین ترزا اندرسون کیست؟

جین ترزا اندرسون، تراپیست و نویسنده هفت کتاب در حوزه تحلیل خواب است. او دارای دیپلم افتخار نوروفیزیولوژی از دانشگاه گلاسکو است. وی از سال 1992 به تحقیق و پژوهش و تدریس در زمینه تحلیل خواب مشغول است. وی با روش «خواب درمانی» ویژه خود، به عنوان تحلیلگر و درمانگر، در سراسر جهان مشاوره می‌دهد. وی تحلیلگر خواب در رادیو و تلویزیون استرالیا و همچنین مجری برنامه تلویزیونی(Dream Show with Jane Teresa Anderson) در کشور استرالیا است.

اجازه انتشار کتاب در ایران از طرف مولف به انتشارات شمعدونی

I understand the copyright law situation in Iran, so while I would not give permission in other countries, I DO give you my permission and my blessings for translating and publishing this book for distribution in Iran (only).

در جریان وضعیت قانون کپی رایت در ایران هستم. بنابراین از آنجا که به دیگر کشورها اجازه نخواهم داد، (فقط) به شما اجازه ترجمه و چاپ این کتاب را برای پخش در ایران می دهم.